امروز صبح رفتم پیاده روی و یهو جو خونه داری
گرفت منو و مثل خانم های خونه رفتم پروما و کلی واسه خونه خرید کردم.کلی خوراکی های رژیمی خریدم.![]()
چون رفتم پیش یه دکتر معروف . یه رژیم باهال بهم داد رژیمی که نه پوستت خراب میشه و نه یکدونه از موهات کم می شه وخیلی خوب هم وزن کم میکنی و از همه مهمتر اصلاح عادات بد غذایی ات هم همزمان انجام میشه.![]()
![]()
![]()
تازه توی این رژیم جمعه ها هم آزادی هر چی دلت می خواد بخوری واین ما را بسی شادمان ساخته.خوبه نه؟
بعد از پخت غذا
دیدم تلفن داره می زنگه.گوشی رو برداشتم دیدم گوگولیه
.صداش یکم عصبانی بود
.گفتم چی شده
گفت هیچی میام خونه بهت می گم.گفتم حالا چه کار داشتی؟ گفت هیچی می خواستم بفهمی عصبانیم !حالا دارم میام خونه بهت می گم.
منم هویجوری داشتم فکر می کردم که اگه نمی خواست بگه چرا زنگ زد؟
خلاصه بعد پنج دقیقه اومد خونه و گفت :
ـ واقعا که بعضی ها حیا رو خوردن آبرو رو هم .......
من:مگه چی شده؟
ــمن از چهار راه داشتم رد می شدم یهو یادم افتاد باید زنگ بزنم به بانکم.ماشین و کشیدم کنار و داشتم با موبایلم شماره می گرفتم که یهو دو تا دختر در عقب و جلو رو باز کردن نشستن تو ماشین.
من:چیییییییییییییییییییییییییییییییی؟
- عزیزم ناراحت نشو اشتباهی گرفته بودن.فکر کردن که من برای اونا نگه داشتم.![]()
من:اون وقت شما چه کار کردین؟![]()
ـ هیچی از ماشین شوتشون کردم بیرون البته با داد و فریاد.![]()
من:...........
ـ ناراحت شدی عزیزم؟
من:..........
ـ خب تقصیر من چیه؟
من:اصلا بی خود کردی کنار خیابون وایسادی.
خدا منو بکش ...![]()
و...........
خلاصه مال ما که فعلا به خیر گذشت ولی شماها حواستون به همسر و دوست پسرتون باشه که اشتباهی نیفتن توی تور یه نفر دیگه!


