تبليغاتX
DaisypathAnniversary Years Ticker کلاغ کوچولو

آیا با این همه غیبت من عضوی فراموش شده می باشم؟

خیلی خیلی سرم شلوغ بود ٬یه عالمه درس ریخته بود رو سرم ٬خواهر بزرگه گوگولی هم از مکه اومده بود و افتادیم همین جوری تو سوغاتی خفن .

من نمی دونم چرا هر کی از راه می رسه رگ امر به معروفش قلمبه می شه و میخواد منو به راه راست هدایت کنه. 

از سالی که بنده عروس شدم همش هر کی می رفت مسافرت برای من بدبخت فقط چادر می آورد.

سال اول ۵ تا چادر بهم هدیه دادن .یکی موقع نامزدی٬ یکی روز پا گشا٬یکی روز عید نوروز٬ یکی روز تولدم٬یکی هم موقع چیدن جهیزیه ام.

سال دوم مادر شوهرم از کربلا ٬خواهر شوهر دومی از مکه٬خواهر شوهر سومی از سوریه٬وخواهر شوهر چهارمی از کیش برام چادر آوردن.

اما سال سوم که امسال باشه خواهر شوهر اولیه هم برام سوغاتی چادر آورده و من هنگام تشکر اینجوری شدم.

نتیجه اخلاقی که از این ماجرا می شه برداشت کرد چیست؟

۱-تا چادری نشم  سوغاتی خبری نیست.

۲-می خوان برام سرمایه جور کنن یه مغازه چادر فروشی باز کنم.

۳-...................

۴-........

من با این همه چادر چه کار کنم؟

پ.ن :من چادر رو دوست دارم اما نمی خوام نظر کسی روم تحمیل بشه.شاید اگه یه جور دیگه ای عنوان میشد عکس العمل من بهتر بود اما حالا نه.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 16:0  توسط کلاغ پر سیاه  |