بعد از نیم ساعت مامانم زنگ زد که پریا حالش خوب نیست دارم می برمش دکتر تو هم بیا .
منم خودمو انداختم تو ماشین و رفتم درمانگاه .دیدم پریا اونقدر استفراغ کرده که زیر چشم هاش گود افتاده .![]()
خلاصه اصلاحالش خوب نبود و دکتر بهش سرم زد.دست های ناز و کوچولوش رو سوزن زدند و بی حال افتاد روی تخت
.بعد از حدود یک ساعت درست زمانی که سرم و ازش جدا کردند دوباره بالا آورد و این بار دکتر گفت باید بره بیمارستان کودکان .ما رفتیم بیمارستان و از اون ور پدرم هم اومد و مشغول بستری کردنش شدیم.یک سرم دیگه هم دکتر براش تجویز کرد و با یه عالمه آزمایش...خلاصه تا ۵ صبح الاف؟(علاف؟)این نیم وجبی شدیم و خدارو شکر که بهتر شد و دکتر بخش مرخصش کرد.
می دونید علت بیماری پریا چی بود؟مامانم صبح می ره قنادی و از اونجا یک بسته کیک یزدی می خره .وقتی پریا می خوره به این روز میفته و علتش مصرف تخم مرغ فاسد در کیک بوده...
کاشکی اونقدر که روی سهمیه بندی بنزین و طرح حجاب تعصب دارن و پافشاری می کنند کمی هم به سلامت مردم اهمیت بدن .....![]()
حالا پریا توی اون موقعیت می گفت:خواهر جون کیک های این قنادی که خیلی بد بود اما بستنی هاش خوشمزن!![]()
دیگه حالم داره بهم می خوره
.خدایا خودت کمکم کن...
بعدا نوشت:خب دوستان خبر جالب توجه اینکه پریا به لطف خدا خوب شد.اما من و دادشی و بابایی و مامانی هم یکدفعه به این بلا دچار شدیم...
و همه به صورت خانوادگی رفتیم دکتر
.
علت بیماری کشف شد :آب آلوده مشهد
حالا به قول نوشی کی میگه ایران بده؟
بعدا نوشت ۲:از توت کوچولوی مهربونم ممنونم که برام طرح خوشگل کشیده توی پست بعدی می زارم ببینید.توتی جون دوست دارم![]()
شیدا جونم منو به یه بازی دعوت کرده بازی که ۵ تا خصوصیتی که هیچوقت عوض نمیشه رو نام ببرم
حالا میخوام برای شروع از اخلاق های بدم شروع کنم
۱:اعتماد زیادی به همه دارم که متاسفانه همیشه ضربه خوردم.اعتماد بیش از حد به دیگران می تونه ضرر زیادی به انسان برسونه.برای مثال به دوستی اعتماد کردم و ضربه سختی ازش خوردم که هنوز خوب نشدم.
۲:همیشه دنبال چیز های جدید هستم.همیشه هر رستوران یا سالن آرایشگاه یا سوپر مارکت یا حتی درمانگاه تازه و جدید باز بشه من جزو اولین مشتریاش هستم.همیشه محصولات جدید که میاد بازار من اولین کسی هستم توی فامیل که استفادش میکنم...
۳:دلسوز و با ترحم و بدون کینه.به سرعت ناراحت می شم اما زود هم فراموش میکنم و زود می بخشم اما دروغ و خیانت رو نمی تونم تحمل کنم.
۴:شکمو هستم و به همه ی غذا ها عشق می ورزم.من عاشق غذا خوردنم.و اضافه وزنم هم به خاطر همین موضوع است.من وقتی که قهر می کنم از غذا خوردن دست نمی کشم و در موقع قهر همچنان به غذا خوردنم ادامه میدهم.
۵:از تمام حیوانات متنفرم. از دیدن راز بقا حالم بد می شه وخدا نکنه چشمم به یه حیوون یا حشره بیفته.یک بار تو خونمون یه سوسک دیدم زنگ زدم داداشم اومد کشتش بعد رفت مدرسه.یک بار دیگه هم در تراس باز بود و یک یاکریم اومد تو آشپز خونه و منم فرار کردم و اومدم تو اتاقم زنگ زدم به گوگولی و گوگولی چون خارج از شهر بود داداشش رو فرستاد تا اونو از اونجا ببره...
۶:خیلی ولخرج هستم و علاقه شدیدی به خریدن لوازم آرایش و کیف دارم.
۷:پشتکار کمی دارم و زود از ادامه کارها خسته می شم که البته دارم روی این اخلاق گندم کار میکنم که زودتر از شرش راحت بشم.
شرمنده که بیشتر از ۵تا شد.
.
در ژایان از دوستان عزیزی که در لینکدونی حضور دارند دعوت می شود که به ادامه بازی مشغول شوند.
مهستی عزیز روحت شاد و یادت گرامی![]()
میبینی خواهر خدا نمی خواد من برم منت کشی
همچین که داشتم گوشی رو بر می داشتم که بزنگم به گوگولی
یهو تلفن زنگید و گوگولی بود .
گفت :خانم عزیزم اخموم چطوره؟
منم گفتم خیلی ممنون خوبم
.گفت عزیزم کلاغ جونم عموم از مکه برگشته میای با مامانم اینا بریم دیدنش؟
گفتم الان؟
گفت آره دیگه .گفتم حالا بیا خونه ببینم چی می شه.
بعد هم گفت :کلاغ خانومی من معذرت می خوام که ...........................................................................................................................
شرمنده دعوامون خیلی خصوصی بود
زشته دیگه نمیشه توضیح داد.
خلاصه منت کشی مورد قبول واقع شد
در مورد کامنت های دوستان که گفته بودن گوگولی خسته می شه از قهر های من باید بگم که آره قبول دارم
اما این بار تقصیر خودش بود و چون تقصیر خودش بود اومد منت کشی .وگرنه منم کمی تا قسمتی می رم برای آشتی
.(البته در مواقع ضروری)
راستی یه دوست جدید پیدا شده که دختر خوبی می باشد و با مزه هم مینویسد.این دوست خانوم کوچولو می باشد.
پ۱: من یکی از امتحان های دانشگام رو ۱۸ شدم.
پ۲:دیروز سر یه چهار راه یه حاج خانم کمی کوبیدن به ماشین اینجانب و وقتی هم پیاده شدند منو دعوا کردن که مگه کوری؟
چرا ترمز گرفتی ؟
گفتم مادر جون آدم جلوم بود چه کار می کردم؟بعدش هم چراغ زرد بود.
گفت یه لایی می کشیدی ردش می کردی دیگه .فقط بلدین جلو پسر ها این قرتی بازی ها رو در بیارین؟
خلاصه چه بد بختی کشیدم تا از دست این پیرزنه خلاص شدم
.
تازه خسارت هم نداد و رفت.
(البته ماشین من خسارتی ندید
)نگران نباشید....
ای بابا من دارم از دست این گوگولی دیوونه میشم...
همش مثل این بچه ها داریم با هم دعوا میکنیم و قهریم
.
خب تقصیر من چیه ؟چی ؟همش تقصیر منه؟
دیروز بابام زنگ زد بهم و از بی حوصلگیم فهمید که با گوگولی قاطی هستم . همش هم پشت تلفن میگفت
:کلاغی دخترم گوگولی رو اذیت نکن
من هم همش می حرصیدم و می گفتم نه بابایی من اذیتش نمی کنم.
ما فقط با هم داریم شوخی می کنیم
.می خوایم ببینیم کدوممون می تونیم دیرتر از اون یکی حرف بزنیم
.
خلاصه این مردها عجب موجوداتی هستند البته بلا نسبت بابا ها
.
یکی نیست به گوگولی بگه زود بیا معذرت خواهیت رو بکن و قال قضیه رو بکن
.دلم می خواد برم
ش کنم و بگم گوگولی دوستت دارم اما امان از این غرور پدر سوخته
.
البته منم این چند روزه حسابی بد خلق و عصبانیم .
ولی خب باید درک کنه دیگه
...
ببین گوگولی میدونم که تو اینجا رو نمی خونی ولی ............................................................
می خوام بگم دوستت دارم .دلم برات تنگ شده شاید امشب بیام باهات آشتی کنم.


