فردا صبح یک روز سرنوشت سازه برای من
اومدم ملتمسانه ازتون بخوام برام دعا کنید
.
راستی این بلاگفا هم شیرین می زنه! بیست و چهارم بهمن اونم کله سحر یک پست گنده رو فرستادم اما انگار تا تهش نرفته بوده و پست توی میز کارم ثبت شده بود اما رو وبلاگ اگه شما هم دیدین منم دیدم.![]()
خب والا درگیر جنگ داخلی هستیم در حد خفن
اونم کی با کی؟
چهار تا خواهر شوهر با هم همچین آب روغن قاطی کردن که دیگه قابل تعریف نیست.![]()
ولی من توی این ماجرا فهمیدم که خدا حقتو درست و حسابی می گیره طوری که خودت بفهمی .بلاخره زجری رو که من یک مدت از این ۴ تا نا مهربون کشیدم داره سر تک تکشون میاره.![]()
امیدوارم غمی که توی دل من ریختن هیچوقت توی دلشون نیاد...
دعا یادتون نره خب؟![]()
مریم پاییزی عزیزم ورودت به دنیای پر از هیجان بیست و یک سالگی رو تبریک می گم.۳۶۵ روز روشن و ۳۶۵ شب شاد برات آرزومندم.![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یکی نیست بیاد محکم بزنه تو دهنم یا گازم بگیره یا موهامو بکشه یا اصلا مشت بزنه تو شکمم؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به خدا من آدم نمیشم همین کلاغ سیاه باقی میمونم
.من دوشنبه و پنجشنبه ساعت ۶تا ۷.۵ کلاس مکالمه انگلیسی دارم٬ در یک اقدام (انتحاری انتهاری انت هاری ان تهاری نمی دونم دیگه) زدم رفتم ساعت ۷.۵ تا ۹ کلاس زبان فرانسه ثبت نام کردم اونم چی روزهای شنبه دوشنبه و چهارشنبه.یعنی چی؟
یعنی باید دوشنبه ها نیم ساعت زودتر راه بیفتم برم
تا به کلاس فرانسه ام برسم.دیگه از حرص هایی که تو ترافیک می خورم نگم دیگه خب؟![]()
تازه گند بزرگم هنوز مونده اونو بگم چی ؟فچ کنم از پشت مانیتور له ام کنید.
انتخاب واحد کردم خفن
.۲۰ واحد برداشتم طوریکه دیگه نمی تونم سرم رو دست بزنم چه برسه به خاروندن.![]()
امروز از صبح کوزت شده بودم همه ی خونمون رو جارو برقی کشیدم
.
موقع امتحانا مشت مشت خاک باغچه باید بریزم تو سرم نه؟![]()
حتی کارهای غیرمنطقی زیادی هم انجام دادم
.از بستن فک گرفته تا انواع پودر و قرص و کمربند و چسب و تردمیل و شلوارک لاغری و غیره و .....اما هیچکدام جواب ندادن.![]()
این بار می خواستم برم برای عمل اما واقعا ترسیدم و گفتم بزار برای آخرین بار بهترین و کم هزینه ترین و منطقی ترین راه رو امتحان کنم و اون راه رژیم بود .
امشب یه تیکر ساختم تا با اون بتونم تغییرات مثبتم رو حس کنم و از شما هم کمک می خوام که توی این راه کمکم کنید. باورم نمی شه که توی ۱۰ روز اول ۳ کیلو لاغر بشم
.
امروز صبح رفتم پیاده روی و یهو جو خونه داری
گرفت منو و مثل خانم های خونه رفتم پروما و کلی واسه خونه خرید کردم.کلی خوراکی های رژیمی خریدم.![]()
چون رفتم پیش یه دکتر معروف . یه رژیم باهال بهم داد رژیمی که نه پوستت خراب میشه و نه یکدونه از موهات کم می شه وخیلی خوب هم وزن کم میکنی و از همه مهمتر اصلاح عادات بد غذایی ات هم همزمان انجام میشه.![]()
![]()
![]()
تازه توی این رژیم جمعه ها هم آزادی هر چی دلت می خواد بخوری واین ما را بسی شادمان ساخته.خوبه نه؟
بعد از پخت غذا
دیدم تلفن داره می زنگه.گوشی رو برداشتم دیدم گوگولیه
.صداش یکم عصبانی بود
.گفتم چی شده
گفت هیچی میام خونه بهت می گم.گفتم حالا چه کار داشتی؟ گفت هیچی می خواستم بفهمی عصبانیم !حالا دارم میام خونه بهت می گم.
منم هویجوری داشتم فکر می کردم که اگه نمی خواست بگه چرا زنگ زد؟
خلاصه بعد پنج دقیقه اومد خونه و گفت :
ـ واقعا که بعضی ها حیا رو خوردن آبرو رو هم .......
من:مگه چی شده؟
ــمن از چهار راه داشتم رد می شدم یهو یادم افتاد باید زنگ بزنم به بانکم.ماشین و کشیدم کنار و داشتم با موبایلم شماره می گرفتم که یهو دو تا دختر در عقب و جلو رو باز کردن نشستن تو ماشین.
من:چیییییییییییییییییییییییییییییییی؟
- عزیزم ناراحت نشو اشتباهی گرفته بودن.فکر کردن که من برای اونا نگه داشتم.![]()
من:اون وقت شما چه کار کردین؟![]()
ـ هیچی از ماشین شوتشون کردم بیرون البته با داد و فریاد.![]()
من:...........
ـ ناراحت شدی عزیزم؟
من:..........
ـ خب تقصیر من چیه؟
من:اصلا بی خود کردی کنار خیابون وایسادی.
خدا منو بکش ...![]()
و...........
خلاصه مال ما که فعلا به خیر گذشت ولی شماها حواستون به همسر و دوست پسرتون باشه که اشتباهی نیفتن توی تور یه نفر دیگه!


